تبليغاتX
مبرآ
مبارزین برای راه آزادی

 

Alpachino-esf.blogfa.com        تعطیل شد                                    

 

آدرس جدید وبلاگ مبرآ(مبارزی برای راه آزادی)         

                                               www.mobara.blogfa.com                                      

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:41 AM  توسط عباس | 
                         نوروزتان پیروز

    

اشاره:این دومین عید مبراست.اخرهای اسفند 85 بود که استارت مبارزین برای راه آزادی یا همون مبرا را زدم و این یکسال تجربه گرانبها و البته جالبی برام بود.جا داره از یکی از دوستام که کمک زیادی تو راه اندازی و ادامه کار مبرا داشت تشکر کنم.
یکسال گذشت...خوب یا بد تجربه کار سیاسی برام هیجان انگیز و البته بعضی وقتها با دلهره فراوان همراه بود شکر خدا اعتماد به نفسی که وبلاگ نویسی بهم داد باعث شد بتونم تو شاخه های دیگه به فعالیت سیاسیم ادامه بدم ولی مهمترین مسئله ای که تونستم تو این یکسال درک کنم این بود که واقعا رقیبهایی حقیر و کوچک داریم رقبایی که در ذهن خودمان از آنها قولهای بزرگی ساختیم.درحقارت آنها همین بس که با وجود داشتن این همه امکانات و بهره وری از زرو زور و تزویر باز هم  میترسند و عجیب میترسند از من از من ها و بیشترین ترسشان از ما شدن من هاست!!!
این آخر سالی نمیخوام کامتون را تلخ کنم اما مطلبی خوندم که غرور ملی ام را جریحه دار کرد تصمیم داشتم یه تحلیل روی اون بذارم اما بعد نظرم عوض شد عین مطلب با عنوان ملی گرایی یا شرک وطنی که نوشته محمد مهدی توکلی است و در سایت رجانیوز از سایتهای  نزدیک به دولت گذاشته شده است را در وبلاگم میگذارم . قضاوت به عهده شما دوستان عزیز...  

ملي گرايي يا شرك وطني

                              محمد مهدي توكلي                                                

 در کشورهای اسلامی، ناسیونالیسم یا ملی گرایی همواره به عنوان رقیبی برای اندیشه های اسلامگرایانه و مبتنی بر وحدت امت اسلامی بوده است. در ایدئولوژی اسلامی آنچه که مبنای ارزش سنجی قرار میگرید تقوای الهی و پرواپیشگی است. قرآن کریم به واسطه این آیه که «وجعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم» صراحتا به نفی مفاخرات قومی و قبیله ای و ملی میپردازد و تنها معیار کرامت انسانی را تقوای الهی معرفی می کند.

اندیشه های ناسیونالیستی که میکوشد تا علقه های سرزمینی و زبانی و ملی و بازگشت به فرهنگ و آداب باستانی را جایگزین و جانشین تعلقات دینی و اندیشه های مذهبی کند، در جهان اسلام برای اولین بار توسط اعراب مسیحی مانند «ابراهیم الیزیدی» و تحصیل کردگان فرنگ رواج یافت و زمینه ای شد برای افتراق بیشتر امت اسلامی و چندپاره شده جهان اسلام و اختلافات و مخاصمات مرزی. بعدها که حاکمانی ناسیونالیست چون آتاتورک، رضاخان، امان الله خان و محمد مصدق در کشورهای اسلامی روی کار آمدند کوشیدند که یا به سرکوب موج اسلام خواهی و شریعت گروی بپردازند و یا آنکه با عملکردی آرام و خزنده بنیانهای دنیای سکولار را در جهان اسلام رواج دهند.

 ایران نیز از جمله کشورهای اسلامی بود که ضربات قابل توجهی را از ناسیونالیسم متحمل شد. یکی از جریاناتی که در حکومت قاجار و پهلوی مهره های ملی گرا را در سیاست و فرهنگ ایران وارد کرد، جریان فراماسونری بود. فراماسونری گرچه معتقد به نوعی جهان وطنی (انترناسیونالیسم) بوده است، اما در کشورهای اسلامی و برای تضعیف وحدت امت اسلام و مقابله با همگرایی و همنوایی مسلمانان، منادی ناسیونالیسم و ملی گرایی بوده است.

نگاهی گذرا به پیشینه حاکمان و کارگزاران ملی‌گرا که زمام فرهنگ و سیاست مسلمین را در سال‌های نه چندان دور در دست گرفته‌اند، خصوصاً در ایران، این مدعا را به اثبات می‌رساند. بسیاری از نخست‌وزیران و وزیران و نیز نمایندگان مجلس ایران در دوران پهلوی و قاجار و همچنین چهره‌های مؤثر فرهنگ و آموزش در دوران حکومت پهلوی ساخته و پرداخته لژهای فراماسونری بوده‌اند و از جانب فراماسون‌ها خط‌دهی شده و پرورش یافته‌اند؛ چون ملکم خان ناظم‌الدوله، محمد مصدق، سید حسن تقی‌زاده، حسنعلی منصور، حسین علاء، محمد علی فروغی و...

خصوصیت مشترک این کارگزاران فرهنگ و سیاست، ملی‌گرایی و احیای سنن ایرانی پیش از اسلام وتأکید و پافشاری بر ارزش‌های قومی و دستاوردهای دوران جاهلیت ایرانیان بوده است. همچنین بسیاری از رجال مشروطیت ایران و پس از آن، که رهبری حرکت مشروطه را از مقام علمی و دینی علماء شیعه جدا کردند و خود زمام جنبش را در دست گرفتند و بر کرسی‌های مجلس شورای ملی ایران تکیه زدند و به تدریج با اسلام زدایی از احکام دولتی و شئونات جامعه، زمینه‌ساز روی کار آمدن حکومت لاییک و استبدادی رضاخان پهلوی شدند ،برخاسته از لژهای فراماسونری و تربیت یافته فراماسون‌ها بوده‌اند.همچنین محمد مصدق که با طرح علقه‌های ملی، قیام مردمی ایران را در سال‌های 31 و 32 به هدر داد و دیگر چهره‌های سرشناس مؤید فرهنگ باستانی ضد اسلامی و سیاست اسلام‌ زدایی دوران پهلوی، دست پروردگان لژهای فراماسونری بودند و از جانب آنان تأیید و در پست‌های حکومتی و فرهنگی وارد شدند.

  شاید بتوان آغاز ناسیونالیسم ایرانی را همزمان با مشروطه دانست و مهم ترین اثر آن را در آن مقطع تاریخی بر دار رفتن شیخ فضل الله به عنوان نماد مشروعه خواهی و شریعت طلبی دانست. اگر این دوران را آغاز ناسیونالیسم ایرانی بدانیم، عصر حکومت پهلوی اوج این ناسیونالیسم بود. حکومت پهلوی میکوشید که زمانی به جبر و اکراه به مقابله با اسلام و بازگشت به باستان بپردازد و زمانی دیگر با فرهنگ سازی و برنامه هایی چون برگزاری جشنهای 2500 ساله، تبدیل تاریخ هجری به تاریخ شاهنشاهی و تغییر دادن کلمات عربی زبان فارسی، به این هدف دست یابد.

 یکی از نمادهایی که در عصر پهلوی قبله باستانگرایی و بازگشت به دوران پیش از اسلام بود، تخت جمشید بود. تخت جمشید که در کنار دیگر بناهایی چون قبر کوروش و نقش رستم از آثار برجای مانده از زمان هخامنشیان بود، در دوران پهلوی از قداستی ملی برخوردار شد. کارگزاران فرهنگ و سیاست حکومت پهلوی برای مقابله با اسلام به ترویج فرهنگ باستانی و رجوع به گذشته پیش از اسلام مبادرت میورزدیند. ار این رو تخت جمشید و دیگر بناهای باستانی اهمیتی مضاعف یافت و از بین تمام شعراء فردوسی را صاحب نام و آوازه ای بلند کردند و به ترویج شاهنامه و شاهنامه خوانی (خصوصا قسمتهای آخر شاهنامه که به نوعی نشانگر نوعی کینه و بغض برخاسته از وطن پرستی است.) مبادرت وزیدند و در تمام شهرهای کشور، خیابانها، میادین، و دانشگاهها و مدارس بسیاری به نام فردوسی نامگذاری شد.

از سوی دیگر به دلیل پیوندهای همه جانبه حکومت پهلوی با یهودیان و صهیونیسم، کوروش که نجات دهنده قوم یهود از اسارت و نیستی و نابودی تلقی میگردد، تبدیل به قهرمان ملی ایرانیان شد و افسانه ها و اسطوره هایی درباره او ترویج شد که سندیت تاریخی واضحی نداشتند و سخنانی درباره او بیان شد که خلاف آن نیز در تاریخ منقول است.

 با پیروزی انقلاب اسلامی گرچه گروهها و احزابی همچون جبهه ملی و نهضت آزادی همچنان در حاشیة فضای سیاسی جامعه حضور داشتند که در نظر یا عمل اندیشه های ملی گرایانه را بر اسلام گرایی مرجح میدانستند، اما ناسیونالیسم از گفتمان غالب جامعه رخب بر بست و سعی شد تا با مظاهر باستانگرایی که در فرهنگ و اعتقادات و زبان و آموزش اجتماع تا حدی نفوذ کرده بود، مبارزه شد. حتی آنگونه که نقل است برخی از انقلابیون قصد تخریب تخت جمشید را به عنوان یکی از مظاهر طاغوت شاهانه داشتند. اما با گذشت زمان، و به خصوص با آغاز دورانی به نام اصلاحات، به تدریج برخی شیوه های باستانگرایی و ناسیونالیسم در جامعه رائج شد و بسیاری از مظاهر باستانگرایی احیا شد تا جاییکه امروزه حتی در برخی موارد سازمانهای دولتی و رسانه های رسمی نیز در مواردی به جریان باستانگرایی فرهنگی دامن میزنند. ترویج رسومات بازمانده از دوران جاهلیت ایرانیان مانند چهارشنبه سوری و سیزدهم فروردین از صداوسیمای جمهوری اسلامی، استفاده از آهنگها و آوازهای برخاسته از حس وطن پرستی و ملیت ستایی در صداوسیما خصوصاً در مواقع انتخابات، تعریفات و تمجیدهای بی پایه از پادشاهان هخامنشی و تبدیل آثار بر جای مانده از آن دوران مانند تخت جمشید و قبر کوروش به نمادهای ملی توسط دستگاههای فرهنگی، برگزاری جشن نوروز در تخت جمشید توسط دستگاههای فرهنگی و احیاء جشنها و آیینهای منسوخ زرتشتی مانند سده، مهرگان و اسپندارمذگان در مطبوعات و سایتهای اینترنتی برخی از این اقدامات است. حتی در سالهای پیشین جریان باستانگرایی و ارتجاع به گذشته غیراسلامی تا بدانجا پیش رفت که بزرگداشت بابک خرم دین که در تاریخ اسلام، نماد ارتداد از اسلام و مسلمان کشی است، با تبلیغات دامنه دار و به طور علنی برگزار شد.

باستانگرایی اصلاح طلبان تا بدانجا پیش رفت که در سال 1377 و در زمان دولت خاتمی که از سوی دستگاهای فرهنگی کشور تصمیمی مبنی بر برگزاری نوروز در تخت جمشید اتخاذ شده بود؛ رهبر انقلاب شخصاْ به واکنش در برابر چنین تصمیماتی اقدام کردند. رهبر انقلاب دراول فروردین 1378 در سخنرانی خود در حرم امام رضا (علیه السلام) چنین بیان کرد که :«شما ببینید در ایّام تحویل، مردم چه مکان‌هایى اجتماع میکنند. دیشب در اطراف آستان قدس رضوى، با اینکه نیمه شب بود، جاى سوزن انداختن نبود. تا بستِ شیخ بهایى و تمام این اطراف، مردم براى توجّه، روى زمین نشسته بودند. یعنى عید نوروز، همراه با معنویت... خوب؛ حالا یک نفر هم پیدا مىشود که از سرِ اشتباه و ندانم‌کارى، به جاى مرقد امام رضا(ع) و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه(س) و مراسم معنوى، تخت جمشید را زنده میکند. البته تخت جمشید، یک اثر معمارى است؛ انسان، اثر معمارى را تحسین میکند و چون متعلّق به ما و مال ایرانی‌هاست، به آن افتخار هم میکند؛ اما این غیر از آن است که ما دل‌ها و ذهن‌ها و جان‌هاى مردم را متوجّه به نقطهاى کنیم که در آن خبرى از معنویت نیست، بلکه نشانه طاغوتی‌گرى است. در همان ساختمان‌ها که امروز بعد از گذشت یکى دو هزار سال، ویران است، زمانى به مناسبت همین روز نوروز، خدا میداند که چقدر بیگناه، در مقابل تخت طاغوت‌هاى زمان به قتل میرسیدند و چقدر دل‌ها ناکام میشدند. این افتخارى ندارد.»

اما جریان باستانگرایی خطری است که همچنان میتوان رد پای آن را در بسیاری از نمودهای فرهنگی کشور مانند تبلیغات تجاری، نماهنگهای صداوسیما، و حتی بلیط های اتوبوس شهری تهران مشاهده کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:15 AM  توسط عباس | 
                     چه کسانی به شعور ملت ایران توهین می کنند؟

                                             

 

پس از اعلامیه نهضت آزادی ایران مبنی بر درخواست حضور نیروهای بین المللی برای نظارت بر انتخابات مجلس هشتم بسیاری ازمقامات بلند پایه نظام ، همچنین طرفهای درگیر در انتخابات آتی طی سخنرانیها، بیانیه ها و مصاحبه هایی با تقبیح این درخواست آن را توهین به شعور ملت ایران دانستند.

حال پرسش اساسی این است که به راستی چه کسانی به شعور ملت ایران توهین میکنند؟ آیا کسانی که فهم و خرد جمعی مردم را نادیده گرفته و تنها عده ای قلیل را دارای صلاحیت انتخاب وتایید صلاحیت فرزندان و صاحبان اصلی انقلاب میدانند و آنان را دارای آن قدرت ماورایی و فهم بسیط در تشخیص اعتقاد و التزام افراد به دین و نظام میدانند، شعور ملت را نادیده نمیگیرند؟

آیا به راستی گذر کاندیداها از صافی های متعدد و در راس آنها شورای غیرقانونی و نامشروع نگهبان (که در ذیل دلایل خود را بر این ادعا ذکر خواهم کرد) توهین به شعور ملتی که فریبکارانه ادعای مردمسالاری را برآنان تلقین میکنند نیست؟

آیا اینکه عده ای از افراد منتصب و وابسته مسئولیت نظارت و تایید صلاحیت نمایندگان برخاسته از توده مردم را بر عهده دارند در جهت همان شعار همیشگی  آیت الله خمینی است  که می گفت میزان ، رای ملت است می باشد؟ وآیا امروز میزان رای را میتوان ملت دانست یا میزان رای یک یا نهایتا چند منتصب است .

شورای نگهبان: ترکیب و عملکرد

همگان وجود شورایی برای نظارت بر صلاحیت داوطلبان کسب کرسی های مجلس در قانون اساسی بسیاری از کشورها را امری بدیهی و ضروری عنوان میکنند اما اگر ترکیب و نحوه انتخاب اعضای این شورا را در جمهوری اسلامی مورد نقد و بررسی قرار دهیم می بینیم که از 12 نفر عضو آن 6 فقیه انتصاب مستقیم رهبری اند و 6 عضو دیگر این شورا از طرف ریاست قوه قضاییه (دیگر منتصب رهبری)که چند نفر را به مجلس معرفی میکنند و نمایندگان مردم از بین افراد معرفی شده 6 نفر را به عنوان اعضای شورای نگهبان انتخاب میکنند.حال به فرض که بخواهیم نحوه این انتخاب را بپذیریم و بگوییم چون رهبری منتخب مجلس خبرگان است نتیجتا اعضای شورای نگهبان وجاهت قانونی پیدا کنند. نکته جالب در اینجا مطرح می شود که  پس از تشکیل مجلس ششم افراد معرفی شده توسط رئیس قوه قضاییه وقت مورد تایید نمایندگان مجلس قرار نگرفتند و رای لازم را کسب نکردند (که البته این حق مسلم یک نماینده است که کسی را به عنوان عضو شورای نگهبان انتخاب کند که تشخیص دهد میتواند مفید باشد و در واقع در جهت منافع مردم و  تحقق شعارهایی عمل کند که نماینده با تمسک به آنان وارد مجلس شده است که البته اگر این چنین میشد امروز بسیاری از مردم اصلاح طلبان را شعارزده و مردان سخن نمیدانستند) پس از جنجال چند روزه میان قوه قضاییه و مجلس منتخب مسئله به مجمع تشخیص مصلحت نظام(نه مردم!!!) ارجاء داده شد که مجمع نامبرده تصمیم جالب را اتخاذ کرد و البته تعبیری جدید از دموکراسی و مردمسالاری را ارائه داد.تصمیم این چنین بود که لازم نیست افراد معرفی شده توسط شورای نگهبان اکثریت آرای مثبت نمایندگان را کسب کنند بلکه کافی است تنها رای بیاورند(عجیب ترین نوع مردمسالاری در دنیا).و این چنین شد که مثلا غلامحسین الهام وزیر فعلی دادگستری در آن زمان با کمتر از 10 رای  از حدود 300 رای نمایندگان مجلس به عضویت شورای نگهبان دین و جمهوری درآمد.

پس اینکه نتیجه بگیریم تمامی انتخاباتهای پس از تصویب این قانون غیر مردمی بوده و مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم به دلیل این نحوه جدید تشکیل شورای نگهبان فاقد وجاهت اند گزاف نگفته ایم اگر چه قابل استناد مستقیم نیست و تفاوت بسیار آشکار است اما میتوانیم این گونه برداشت را به سخنان بهمن 57 آیت الله خمینی در بهشت زهرا  در مورد حکوت پهلوی مربوط سازیم که فرمود:

  

آنهائي كه در سن من هستند، مي دانند و ديده اند كه مجلس موسسان كه تاسيس شد، با سرنيزه تاسيس شد، ملت هيچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنيزه تاسيس كردند و با زور، وكلاي آن را وادار كردند به اينكه به رضاشاه راي سلطنت بدهند. پس اين سلطنت از اول يك امر باطلي بود، بلكه اصل رژيم سلطنتي از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلي است و خلاف حقوق بشر است.

در اینجا بررسی عملکرد شورای نگهبان در چند انتخابات اخیر که همیشه با جنجالهای  فراوان روبرو بوده است خالی از لطف نیست عده ی زیادی این شورا را یکی از مهم ترین دلایل ترمز و سپس شکست مفتضحانه جنبش عظیم اصلاحات در ایران می دانند. در واقع جناح محافظه کار چون دیگر هیچ دیالوگ و راهکاری برای بازگشت به قدرت و فتح دوباره قله های آن نمی یافت از ابتدای تشکیل مجلس اصلاحات

با توسل به شورای نگهبان  در واقع زهر چشم خود را از اصلاح طلبان گرفت و در تمام مدت چهار ساله این مجلس  این شورا را مامور رد قوانین تصویبی نمایندگان منتخب مردم نمود و در نهایت چاره ای جز توسل به اهرم نظارت سلیقه ای و نتیجتا خودمانی سازی مجلس هفتم نیافت.

از منظری دیگر; منتخبین محبوب یا مشروع

 اما اگر بخواهیم از منظر دیگر به ادامه بحث بپردازیم به آنجا میرسیم که امروزه عده ای نظارت استصوابی را امری بدیهی در ایجاد یک حکومت اسلامی و لازمه برقرای آن میدانند و در واقع مجلس مشورتی را مطیع را توصیه میکنند در اینجا میتوان به برداشت شهید بهشتی از انتخابات در جمهوری اسلامی

استناد کرد که مفهوم کلی آن بدین شرح است که:

چنانچه ملتی مسلمان که تحت تعالیم الهی قرار گرفته اند و خواهان  برقرای حکومت اسلامی هستند دست به انتخاباتی بزنند و افراد برگزیده توسط آن ملت محبوب و در عین حال مشروع اند محبوبند چون انتخاب شده اند و مشروع اند چون توسط ملتی مسلمان انتخاب شده اند.

اگر برداشتمان این چنین باشد اصلا چه جایگاهی می توانیم برای نظارت استصوابی پیدا کنیم؟ یعنی اگر ما  برای مردم اینقدر شعور قائل باشیم که انتخاب آنها را انتخاب شرع بدانیم چگونه میتوانیم به رد صلاحیت فله ای عده ای به صرف حضور آنها در جناح رقیب  و با طرح اتهامات واهی بپردازیم که در تازه ترین شکل گزینش اجرا شده  برای  مجلس هشتم و در نوین ترین شکل تایید صلاحیت ، هیئتهای اجرایی (و نه حداقل فقهای شورای نگهبان) مسئول اظهار به عدم اعتقاد داوطلبان به اسلام و نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه شده اند .

هزینه های توهین به شعور ملت

حال  با نگاهی به برگزاری چند انتخابات اخیر در نظام میتوانیم هزینه های فراوان توهین آشکار به شعور ملت را مثلا در مشارکت حداقلی مردم شهرهای بزرگی چون تهران و اصفهان در روند انتخابات مجلس هفتم به وضوح مشاهده کنیم که آمارها حکایت از حضور کمتر از 30 درصدی واجدان شرایط در انتخابات مردمی مسلمان دارد که علمای بزرگ و مراجع دینیشان شرکت در انتخابات را امری واجب دانسته بودند .این امر خود نشان گر ضربه حکومت دینی به اعتقادات مردم و به وضوح تبعات توهین به ملتی متدین را که فکر میکنند حتی دینشان به بازی گرفته شده میکند و توهین بدتر از آن را کسانی میکنند که این مجلس را ستودند . آن را از بهترین مجالس پس از انقلاب دانستند و در واقع مجلس حداقلی طرد شده از سوی توده مردم را که نمایندگانش صرفا به دلیل خودمانی بودن و درصد بالای اطاعت و قدرت نگفتن واقعیتها شایستگی نمایندگی مجلس را یافتند مورد تمجید قرار دادند که این همانا لگدمال کردن شعور یک ملت است.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:15 AM  توسط عباس | 
پرسش مبرا از "مهندس تمدن "نماینده شهرکرد در جلسه ای با عنوان "ناگفته های سفر رئیس جمهور به آمریکا"در دانشگاه شهرکرد

با سلام

آقای تمدن...کمی برای میتینگ انتخاباتی زود بود.البته بسیج نهادی که مدعی عدم دخالت در بازیهای سیاسی جناحها و در واقع نهی شده از این فعل هم هست کارش را خیلی زود شروع کرده است.

به هر حال امیدوارم سفر به دیار شیطان بزرگ خوش گذشته باشد.

آقای تمدن...درخواستی از شما دارم.به جای ناگفته های سفر رئیس جمهور به آمریکا از ناگفته های سفر ایشان به دانشگاه تهران بگویید.به جای وصف سخنرانی ایشان در میان دانشجویان آمریکایی از استقبال آینده ساران این مرز و بوم از پرزیدنت صحبت کنید.

آقای تمدن...اگر رئیس دانشگاه کلمبیا احمدی نژاد را دیکتاتور خواند آن موقع خیلی ها موضع گیری کردند ولی هنگامی که به فاصله چند روز شعار مرگ بر دیکتاتور در دانشگاه تهران طنین انداز شد تعبیر زود هنگامی بود بر ادعای آقای بولینگر.

رئیس دشمن درجه یک آمریکا توانست در یکی از معتبرترین مراکز علمی آن کشور از عقاید خود دفاع کند ما نمیخواهیم بوش در اینجا سخنرانی کند...ما میخواهیم اندیشمندان و اساتید دانشگاههای همین مرز و بوم اساتید و اندیشمندانی مسلمان و هم زبان با ما در این محل از عقاید خود دفاع کنند ولی متاسفانه با هیچ یک از برنامه های سخنرانی انجمن اسلامی در سال جاری موافقت نشده است.

آقای تمدن...این است آرادترین کشوری که اقای احمدی نژاد ار آن صحبت میکند...لطفا به وجدان خود اجازه تنفس بدهید.

                                                              

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 7:50 PM  توسط عباس | 

بزرگترين چالش امروز نظام،قلب تپنده جامعه(دانشگاه)

 

                               

اگر دانشگاه را به عنوان خط مقدم جبهه ملت ايران براي پي گيري مطالباتش باور داشته باشيم اگر قبول کنيم دانشجو جسارت مردمي است که در مارپيچ بي سرانجام روزمرگي ، نااگاهي و فشار استخوان شکن معيشتش اميدي جز اين نمايندگان واقعي خود در پارلمان عدالت و آزادي(دانشگاه) ندارد ميتوان انتظارات و واکنشهايي را که بدنه بيدار جنبش دانشجويي ديروز امروز و فرداها در برابر شعارها و وعده هاي  اصلاح طلبان در مورد آزادي ،اصول گرايان در باب عدالت وديگران در هر باب وموضوعي توجيه کرد.

2سال پس از 2 خرداد 76 دانشجو مطالبات مردم و شعارهاي حاکمان را خواستار شد و نتيجه اش را 18 تير 78بر پيراهن رنگيني فراز دستهاي احمد باطبي ديد و امروز پس از گذشت همان برهه زماني دارد واکنش نشان ميدهد ميگويد چه شد ، چه شد آن نداي عدالت چه شد آن نفت بر سر سفره مردم و چه شد همه آن ميشود ميتوانيم ها...

و چه زود يادشان ميرود و يا شايد چه زود از يادشان ميبرند .امروز افتخار مناديان ديروز عدالت  سخنراني در دانشگاه کلمبياست معيشت ملت ،عدالت اجتماعي و مهرورزي را بايد در ميان بهبوهه کف زدنهاو هو کشیدنهاي چندصد دانشجوي امريکايي بجوييم يا در پوشش گسترده خبري سخنان آقاي رئیس جمهور که البته بن لادن و تروريستها و بمب گذارها خبر سازترند خوب حتما گفتمان قالبتر!!!وجالبتري دارند.

اما امروز ميتوان ترس و وحشت را در چهره برافروخته بسياري از مسئولين نظام به راحتي تشخيص داد بمب بزرگ ساعتي که هر لحظه رو به  انفجار ميرود و در جاي جاي ايران به دست خودشان کار گذاشته شده بزرگترين چالش انان براي ادامه راه است انها خود ميدانند که اندک انفجارهاي کوچک چند ماه اخير نشان ميدهد فصل پرسشگري دانشجو از سران جديد فرا رسيده است و اگر نتوانند پاسخگوي مناسبي براي ان باشند بايد منتظر عواقب سخت ان باشند يکي از چالشهاي اخير براي انان 18 تير 86 بود که به نظر ميرسد بار ديگر رنسانسي در خط مشي کلي جنبشهاي دانشجويي باشد.

"باز هم 18تير.انگار اين روز با ايجاد تغيير و رنسانسهاي بزرگ در جنبش دانشجويي عجين شده است18 تير 78 و تحول بزرگي که روي خط مشي  و رويه تشکلها داشت هنوز مورد بحث بسياري از محافل سياسي است  وبسياري ان را نقطه اغاز تغيير ديديگاه سياسيون  دانشگاهي از اصلاحات حکومتي به ايجاد يک حکومت جديد،دموکرات وسکولار ميدانند و در واقع بيرون امدن نظام از زير نقاب پر وزکي که براي خود آراييده بود منتج به اگاهي جامعه از اين اصل بود که اصلاحات  درون حاکميتي با ساختار امنيتي و شکل ساختاري نظام  سازگار نيست و راه ديگري را بايد در پيش گرفت .ياس و نااميدي حاصل از اين ماجرا و ايجاد تفکرات در پي ان عاملي بر مستعلي شدن اين تفکر بر جامعه و  طي دوره اي کوتاهي زمين خوردن اصلاح طلبان را در چند انتخابات ناعادلانه را در پي داشت .

در واقع  مردم در پي جنبشهاي دانشجويي کمکم پشت اصلاحات را خالي کردند.

 ولي در دانشگاهها و نقاط ديگر کشورهمچنان کساني بودند که اعتقاد به اصلاحات درون حاکميتي و اميدوار به تغيير رويه سران بلند پايه حکومتي بوده و هستند(نظريه مشروطه خواهي).

اما پس از انتخابات 3 تير و به روي کار امدن افراطيون کم کم براي بسياري اصلاح ناپذيري نظام عيان تر شد.

ولي وقايع دانشگاه امير کبير و در پي آن  18 تير 86 و گستردگي دستگيرشدگاني از  دانشگاههاي سراسر کشور از تهران و مشهد گرفته تا شهرکرد و اصفهان و ...در واقع فهماندن اين اصل کلي به تمام جنبشهاي دانشجويي سراسر کشور بود که امکان اصلاحات درون حکومتي در نظامي که قدرت تحمل يک تجمع ارام و قانوني مقابل درب دانشگاهي را ندارد ،نيست.

شکنجه ها و تازيانه هاي حکومت بر پيکره دانشجويان در واقع اتمام حجتي بود که حکام جديد رژيم با تمامي فعالين سياسي کردند و امروز  دانشجوي  آگاه سياسي بايد بداند که به گفته اکبر گنجي :در چارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي ،در بهترين شرايط ميتوان به حاکميت دوگانه ناکارآمد دست يافت و در بدترين شرايط يک نظام تماما اقتدارگرا نصيبمان خواهد شد"

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 8:3 AM  توسط عباس | 
                                                     بالاتر از سياهي:
 

وقتي در اين مملکت عده اي با جرمهايي نظير خراب کردن وجهه ايران در مجامع بين المللي، زشت نشان دادن چهره شيعه و مسلمان،سياه نمايي اقدامات و دستاوردهاي نظام مورد مواخذه قرار ميگرفتند;وقتي بسياري از بلند پايگان نظام و منتقدين برفيلمسازاني  که درون مايه آثارشان نشان دادن زندگي نکبت بار بخش اعظم جامعه ايران بود ميتاختند و آنها را از به اصطلاح سياه نمايي بر حذر ميداشتند شايد احدي فکر چنين روزهايي را نميکرد که :
مدينه فاضله اي که پس از 30 سال حکومت ديني وارستگان شيعي ايجاد شده مالامال از فرهنگ و منش اسلامي است نسلي که پرورش يافته اين مردان خداست همان نسلي که امروز اسوه اخلاق و زبانزد تمامي عالمي است که از 193 کشور آن در 130 کشور حکم اعدام ممنوع است از 63 کشور باقيمانده 90 درصد اعدامها در چهار کشور چين کمونيست امريکای لیبرال عربستان و ايران شیعی است و جالبتر آنکه در يکسال اخير تعداد اعدامها در سه کشور عربستان ،چين و آمريکا 25 درصد کاهش و البته در ايران 100 درصد افزايش يافته بله 100 افزايش.البته تصحيح ميکنم گفتم ايران شيعي نه ما شيعه نيستيم مسلمان نيستيم چون مسلمانان کتابي به نام قران دارند که در آن تنها براي قتل عمد و با اراده و تصميم قبلي و شرايط خاص قصاص قرار داده شده است و در جايي ديگر به صراحت از صاحبان خون خواسته شده که ببخشند.ببخشند و براي خون احترام قائل شوند حال انکه بسياري از اعداميهاي اخير قاتل نبوده اند...نه ما مسلمان نيستيم شيعه نيستيم چون ميگويند شيعيان در کتب بزرگان مذهبشان  مبحثي دارند که در آن حرمت خون و ارزش خون مطرح است که در شرايطي خاص قابل ورود بر ديگر احکام و حتي بر اصول متعالي دين اسلام ارجعيت پيدا ميکند و آنها را تحت شعاع قرار ميدهد.
نه تنها مسلمان نيستيم شيعه نيستيم بلکه انسانيت ما هم لکه دار شده که اگر انسان بوديم پاي چوبه دار جواناني که دست بي رحم روزگار و مملکت داري و برنامه ريزي برپاکنندگان همين چوبه هاي دار در سالهاي گذشته آنان را به اين ورطه کشانده شيريني پخش نميکرديم و دست نميزديم.
حال چه کسي سياه نمايي ميکند چه کسي وجهه ايران را خراب ميکند چه کسي مسلمان را شيعه را وحشي نشان ميدهد چه کسي ميگويد 30 سال حکومت ديني بر اين مردم حالا مسئولان را به جايي رسانده که هفتگي رکورد تعداد اعدامهايشان را بهبود!!!ميبخشند...چه کسي سياه نمايي ميکند؟

                                     ...

                                     ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 12:9 PM  توسط عباس | 

                                                  بوقچی

دوستی احمدی نژاد را این چنین توصیف میکرد:

 "بچه ای که یک بوق پلاستیکی به او دادن و در بعدازظهر گرم تابستون از این کوچه به اون کوچه از این  کوی به اون برزن میره و  تو بوق میدمه. صدای بوقش امون همه را بریده چه خانواده خودش و چه همسایه ها هیچ کس  روز خوش از دست او نداره"

اما متاسفانه کسی که ادعای پدری!!!خانواده را هم داره دم به دم از کار او دفاع میکنه  هر چه دلسوزان خانواده میگویند که راهی که این بچه میره به ناکجاآباده ...درست نیست...این طوری ابروی ما بین همه همسایه ها و دوستان میره و بهانه ای برای بدخواهان ما میشه...اگه این طوری پیش بره حیثیتی برای ما باقی نمیمونه اما نه پدر گوشش بدهکار این حرفهاس و نه البته اون بچه بازیگوش.

بچه هر روز ریتم خاصی برای بوق زدنش پیدا میکنه و بوق زدنهاشو با شعارهای خودساخته اش ترکیب میکنه و سروصدای عجیبی ایجاد میکنه هر روز به مسئله ای گیر میده و تا یه موضوع ساده را به یک جنجال بزرگ تبدیل نکنه ول کن نیست و احدی هم حق اینکه بهش بگه بالای چشمت ابروه را نداره.اگه از خانواده خودش باشند که سر و کارشون با پدر خانواده و اطرافیانشه  و از بیرون هم کسی زیاد حرفی نمیزنه چون بالاخره بچه از خانوادهای قدیمی و پرنفوذه محله هست همه ترجیح میدهند با اونها درگیر نشن.

اینه که فعلا هیچ کس جلودار اون نیست و مست غرور و سرخوش از اعتماد پدری که از بوق بوق کردنهای بچه نوپایه دست آموزش به وجد می یاد. چون پدر را یاد روزهای جوونی اش میندازه که با کمک دوستاش  یکه تاز عرصه نعره زدن و خرابکاری تو سراسر محلات بود و هر جایی نام اون و خانواده اش به میون میامد مو به تن همه راست میشد(البته این اسمش اقتدار و صلابته نه چیز دیگه!!!)

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:49 AM  توسط عباس | 

اسلام ناب محمدی؟؟؟

     مصباح یزدی    خاتمی    مولانا 

سید محمد خاتمی در بنیاد باران:

((من اسلام میانه را در غرب تبلیغ میکنم،امروز تنها صدایی که جهان غرب، بدون موضع می پذیرد صدای من است.اکنون چهره ای که از اسلام در دنیا مطرح است ، چهره طالبانی و متحجر است ومن چهره ی اسلام میانه را که به دنبال اندیشه امام موسی صدر است و در دنیا طرفدارانی دارد،مطرح میکنم))

این روزها اسلام در وجهه های گوناگون در جای جای دنیا مورد بحث بسیاری از اندیشمندان است. جیستی اسلام، اسلام ناب، چگونگی مسلمان، مسلمان واقعی.

کدام اسلام بود که به فاصله چندین دهه سراسر جهان را در برگفت.آیا نفوذ اسلام تنها با زور شمشیر بود یا ارتباط قلبی با ملتها.آیا اگر تنها با شمشیر آمد چرا همان شمشیر خوردگان مدافعان سرسخت آن شدند.

امروز چگونه است، کدام اسلام بر روی جهانیان تاثیر بیشتری گذاشته است.آیا اسلام مولوی که بر مبنای هر چه میخواهد دل تنگت بگو و دین خصوصی پایه گذاری شده در حال گسترش است یا اسلام طالبانیسم و مصباحیسم که بر مبنای اسلام سخت و خشن سیاسی است.

ترسی که امروز دنیا از مسلمانان دارد که البته بعضی آن را اقتدار!!! اسلامی تعبیر میکنند بر مبنای کدام اصل از اصول سیاسی اعتقادی اسلام است. آیا واقعا ارزشهای مادی و معنوی انسانهای صدر اسلام به گونه ای  بنا شده بود که اسلام سنگسار، اسلام اعدام مرتدان و اسلام بر مبنای بندگی غیر عقلانی را بپذیرند.

امروز عده ای پیروزی اسلام گرایان را در ترکیه موفقیتی برای جامعه اسلامی قلمداد میکنند اما آیا واقعا میتوان اسلام مردم ترکیه که مثنوی معنوی را کتابی هم ارز قرآن میدانند را با تحجر افراطی موجود در اسلام مورد نظر این عده  مقایسه کرد.

آنچه در اینجا مسلم به نظر میرسد یکتایی اسلام است اسلام کناری و میانی و حدواسط و غیره نداریم آن روح انسانی که 1400 سال پیش اسلام را پذیرفت امروز هم در اروپا و امریکا با گسترش نجومی افکار مولوی و اسلام گرایان اندیشمند و روشنفکر همان مسیر را طی میکند.اسلامی که اخرین دین نازل شده بر انسان است یقینا اسلامی است که قابل جمع با دموکراسی،حقوق بشر وسیستمهای اقتصادی و اجتماعی نوین مبتنی بر اندیشه تکامل یافته بشری و راه حل بزرگی برای چالشهای بزرگ انسان امروز است و دموکراسی در بستر دین رحمانی که چالشهای اساسی اش را با مدرنیته حل کرده باشد را امکان پذیر میسازد. 

اسلام ناب محمدی همان اسلام گذشته ، حال و آینده; همان اسلام هر چه میخواهت دل تنگت بگو همان  اسلام لا اکراه فی الدین.

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 6:24 AM  توسط عباس | 

                                                     

حنیف...

 به آغوش خانواده...

دوستان..

و همسنگرانت ...

خوش آمدی.

آمدی و میدانم چراغ روشنی خواهی شد برای ما در ادامه راه مبارزه...

حنیف...

 وثیقه آزادیت اما...

 خواست یک ملت بود...

خواست صدها همسنگری بود که در وصفت گفتند و قلم  زدند...

خواست  201دوستی بود که مفتخرانه درخواست ازادیت را امضا کردندند...

و گل زخمهای شلاق مزدوران برتنت نشانه این  که همچنان چون  نامت "حنیف" راست ثابت و پایداری و در پناه یزدان در مسیرت راسخ...

و امروز دوش تو بار سنگینی را حامل است و آن گفتن چگونگی دست و پنجه نرم کردن با استبداد است...

و بی شک تو سند بی خدشه ای خواهی بود برای نمایان کردن سفاکیت مهرورزان برای تمامی کسانی  که شعله شعور و تفکر هنوز در ذهنشان روشن است.

آری تو زین پس باید بردوش کشی سنگهای زندانت را:

"سنگ های زندانم را به دوش کشم

بسان فرزند مریم که صلیبش را

نه به سان شما

که دسته شلاق دژخیم تان را می تراشید

از استخوان برادرتان

و رشته تازیانه جلادتان را می بافید

از گیسوان خواهرتان

و نگین به دسته شلاق خودکامگان می نشانید

از دندانهای شکسته پدرتان"

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 6:2 AM  توسط عباس | 
                      

1۴مرداد 101 سالگی مشروطیت و روز همبستگی بزرگ وبلاک نویسان با دانشجویان دربند

اگر جامعه و رویدادهایی که درطی دورانها در آن رخ میدهد را موجودی زنده بدانیم و برای آن حیات و ممات قائل باشیم مسیر مشروطه خواهی و و مبارزه ملت ایران (راهی ناتمام) را هم میتوان به مثابه پیکری دید که در۱۰۰ سال گذشته دارای چالشها و فراز و فرودهایی بوده و همواره در چالشی فرسایشی با قدرتی مطلقه به حیات خود ادامه داده است.

اگر روزی محمد علی شاه قاجار مجلس را به عنوان نماد مشروطیت این ملت به توپ بست امروز مستبدان دارای داعیه مذهب دانشگاه را که نماینده باید در آن ساخته شود و به مراتب مقدس تر است و دانشجو را که کباده کسب علم و تقوی به دوش میکشد را با حملات گاه و بیگاه خود به توپ میبندند.اگر روزی نمایندگان و برخواستگان از توده های مردم را با کیفهای انگلیسی و آمریکایی به خدمت اربابان درمیآوردند امروز چمدانهای پرزرق و برق رانتهای میلیاردی و امتیازات طبقاتی است که از طرف دربار خلیفه به سوی چاکران و غلامان و تملق گویان سرازیر میشود.

پیکر نیمه جان مشروطه در طی قرن گذشته گاهی آنچنان جان یافته و مست از پیروزیها گشته و سپس زمان به او نشان داده که او نیز مثل ملت ایران تحت تاثیر احساساتش قرار گرفته و همه آن چیزی که در ذهن میپرورانده سرابی بیش نبوده است.

انقلابی که در ۷۲ سالگی مشروطیت رخ داد و بعدها بسیاری آن را غیرضروریترین انقلاب قرن دانستند اما به نظر نگارنده این غیر پخته ترین و احساسی ترین انقلاب قرن بود.

اگر حداد عادل در توصیف مشروطیت میگوید "مشروطه طفل نوپایی بود که به نامادری اش سپردند"باید گفت انقلاب اسلامی نوزادی بود که نارس به دنیا آمد تحت تاثیر احساسات  و بدون تفکر و پیش زمینه ای برای اینکه میتوان به غیر از پیروزی های سطحی به دستاوردهای بزرگ دیگری چون آزادی و عدالتی همه جانبه دست یافت در واقع به گفته اکبر گنجی"مادر انقلاب ابستن دموکراسی نمیتوانست باشد".

اما مشکل بزرگ امروز ما قرق شدن در دایره بی رحم تکرار تاریخ است و نسل امروز دوباره تحت تاثیر احساسات و با فریب دوباره از شعارهای پوپولیستی به انقلاب یا کودتا یا هر چیز دیگر ۳ تیر رسیدند و امروز چه زود در سوگ کرده خود نشسته اند.

اما تشابه بزرگ دیگری که میتوان بین انقلاب اسلامی ومشروطه به روی کار امدن و مدعی بودن کسانی است که در ابتدا برای این دو نهضت شمشیر را از رو بسته بودند و از طرف سران وقت کنار گذاشته شدند کسانی که مخالف مشروطه بودند یا کسانی که جمهوری اسلامی را برنمیتافتند و میگفتند سرنوشت انقلاب را به دموکراسی رای های بی ارزش نمیتوان واگذار کرد اما پس از گذشت چندی خود را صاحب و نظریه پرداز جنبشها معرفی کرده و تفکرهای مخالف را یکی یکی کنار زدند.

اما امروز نماینده واقعی و مشروطه واقعی را میتوان در دانشگاه جستجو کرد دانشجویی که بدون هیچ چشم داشتی در مسیر مشروطه که همان مبارزه در جهت کاهش قدرتهای انباشته شده است تلاش میکند دانشجویی که تحت تاثیر هیچ نظارت استصوابی بزرگی به این خانه بزرگ ملت(دانشگاه) راه یافته و در راه اهدافش دارد همه چیزش را فدا میکند.

 

  

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 6:55 AM  توسط عباس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
لوگوی مبرآ
آزادی:
پیدایش این احساس،احساس خفقان،احساس اسارت، درد کشیدن از اسارت، میل فرار و آرزوی نجات از اسارت و تلاش و جستجو برای یافتن گریزگاهی بسوی آزادی،عالی ترین و امید بخش ترین دست آوردی است که تاریخ ، در مسیر تکاملی خویش به انسان امروز ارمغان می دهد و نشانه شور انگیز تولد انسانی دیگر است و به تعبیر درست تر ، تولد انسان راستین ، یا تحقق کامل انسان ; چه انسان یعنی آزادی و احساس اسارت ، خود آیه آزادی است و رنج بردن از اسارت ، نشانه تولد آزادی ;
معلم شهید ما شریعتی

نوشته های پیشین
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
دلکده
انجمن اسلامی
شاملو
موزيك پارسي
دوست داشتني تر
سرزمين
فرياد حق طلبي مردم
تنظيم وبلاگ
سايت خبري اصلاحات(نوروز)
مجمع اصلاحاتیون
اصلاحات در ایران ما
جنبش دانشجویی و فریاد حق طلبی مردم
تارنمای حاج سید رضا آخوند زاده
انجمن اسلامي دانشكده فني
به همین سادگی
وبلاگ لوتوس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
ÏÇäÔÌæíÇä ÒäÏÇäí ÑÇ ÂÒÇÏ ˜äíÏ